در ایالتی در مکزیکِ دهه ی سی، جایی که خدا غیرقانونی اعلام شده و کلیساها به ویرانه بدل شده اند، آخرین کشیشِ باقی مانده در حال فرار است. اما او قهرمانی که انتظارش را دارید نیست؛ او مردی دائم الخمر، گناهکار و پدرِ فرزندی نامشروع است که از سایه ی خود نیز می هراسد. ستوانی جوان و انقلابی در تعقیب اوست. این تعقیب و گریز نفس گیر در میان جنگل های مرطوب و روستاهای طاعون زده، صرفاً شکاری پلیسی نیست؛ بلکه نبردی است اگزیستانسیال میان دو نوع ایمان: ایمان خشک و بی رحم یک ایدئالیست، و ایمان لرزان و آلوده ی یک گناهکار. گراهام گرین در قدرت و افتخار، که بسیاری آن را قله ی آفرینش ادبی او می دانند، شجاعانه به قلب پارادوکس ایمان می زند. او نشان می دهد چگونه فیض و رستگاری، گاه نه با قدیسانِ پاک دامن، که از مجرای ظرفی شکسته و انسانی حقیر جاری می شود. این رمان، روایتی است تکان دهنده از ترس، خیانت و شهادتی ناخواسته؛ داستانی که ثابت می کند حتی در عمیق ترین تاریکی ها و در اوج سقوط اخلاقی، بارقه ای از «جلال» می تواند آدمی را احاطه کند.