«مانیفست سایبورگ» از مهم ترین متن های دانا هاراوی، نظریه پرداز آمریکایی فمینیسم، علم، فناوری و مطالعات انسان/حیوان، و یکی از جستارهای اثرگذار در پیوند میان فمینیسم، علم، فناوری و سیاست است. هاراوی در این متن، «سایبورگ» را نه فقط موجودی خیالی یا ماشینی، بلکه تصویری از انسان معاصر می داند: موجودی ساخته شده از بدن، زبان، فناوری، کار، جنسیت و شبکه های قدرت. این جستار مرزهای آشنایی چون انسان و ماشین، طبیعت و فرهنگ، زن و مرد، بدن و ابزار، علم و ایدئولوژی را به پرسش می کشد و نشان می دهد بسیاری از این دوگانه ها نه طبیعی و ثابت، بلکه تاریخی و سیاسی و ساخته شده اند. هاراوی در برابر هرگونه بازگشت ساده انگارانه به طبیعت یا ستایش بی قیدوشرط فناوری می ایستد و از سیاستی سخن می گوید که بر هویت های ناب و یکپارچه تکیه ندارد، بلکه از ترکیب ها، مرزها و ائتلاف های تازه آغاز می کند. «مانیفست سایبورگ» متنی آسان خوان و خطی نیست؛ فشرده، چندلایه و گاه آگاهانه طعنه آمیز است. اما همین دشواری بخشی از اهمیت آن است. این کتاب خواننده را وادار می کند درباره ی بدن، هویت، فناوری و امکان رهایی در جهانی بیندیشد که در آن انسان، ماشین، دانش و قدرت دیگر از هم جدا نیستند. در روزگاری که هوش مصنوعی، زیست فناوری، داده، نظارت، شبکه های دیجیتال و شکل های تازه ی کار هر روز بیشتر زندگی ما را دگرگون می کنند، «مانیفست سایبورگ» همچنان متنی زنده است؛ دعوتی برای بازاندیشی درباره ی انسان، سیاست و آینده.