رمان "عشق و سایر اهریمنان" اثر گابریل گارسیا مارکز، داستانی فراگیر و پرکشش در دنیایی بندری در آمریکای جنوبی است. در دیباچه رمان، نویسنده اشاره کرده که داستان بر اساس افسانهای است که مادربزرگش برایش تعریف کرده بود. داستان به ترکیب عناصر افسانهای و واقعیتهای زندگی در آمریکای لاتین میپردازد.
سی یرُوا ماریا، تنها فرزند خانوادهای آبرومند، در شهر بندری آمریکای جنوبی زندگی میکند. او در روز تولد دوازده سالگیاش توسط سگی هار گاز گرفته میشود و این حادثه باعث میشود که اطرافیانش به او اعتقاد داشته باشند که مسخ شده است. به همین دلیل، او به خانقاهی مسیحی منتقل میشود. در این خانقاه، دلارا، پدری که همیشه رویای دختری با موهای بلند را در سر میپرورانده، به سی یرُوا علاقهمند میشود.
داستان با لحظهای که دلارا برای پاکسازی سی یرُوا به او میرود و احساس میکند که در وجودش چیز شگفتانگیزی در حال شکلگیری است، آغاز میشود. دلارا اسیر عشق میشود و بزودی سی یرُوا ماریا نیز در تجربهی این عشق سوزان به او پیوند میزند. رمان "عشق و سایر اهریمنان" با داستانی پراز جذبه و احساسات شدید، جهان شمول ترین تجارب انسانی را با زبانی جذاب و فراگیر، در قالب یک داستان جاودانه بیان میکند.