دو سال پس از ماجرای مرگ مادر لاکی تریمبل در حادثه برقگرفتگی پس از یک طوفان صحرایی، لاکی همچنان با قیم فرانسویاش، بریجیت، در مجموعهای از یدک کشهای به هم مرتبط زندگی میکند. او آرزو دارد یک دانشمند بزرگ شود و زندگی خود را مانند حشراتی که جمع میکند، به نظم و ترتیب ببخشد. با این حال، همیشه نگران و مضطرب است. حالا با بازگشت بریجیت به فرانسه، لاکی تنها میماند و این او را به تفکر دربارهٔ قدرت برتر اسرارآمیز و احتمال دستیابی به آن میاندازد.
لاکی اطلاعاتی از اعضای برنامههای «دوازده گام» شنیده و به دنبال درک قدرت برتر خود میگردد. او ناامید نمیشود و از این اطلاعات برای جستجوی مسیری برای دستیابی به قدرت بیشتر استفاده میکند. سوالاتی در ذهن او شکل میگیرد: قدرت برتر واقعی او چیست؟ چگونه میتواند به آن دست یابد؟ این سفر لاکی به دنبال پاسخ به این سوالات و کشف قدرت خاص خودش است که ممکن است او را به سوی سرنوشت ناشناختهای هدایت کند.