از نظر نویسندۀ کتاب، تفسیرهای متعددی در شکلگیری مدرنیته ایرانی مترتب است. عدهای ایران را عقبمانده و عدۀ دیگری آن را توسعهنیافته میدانند. گفتمان عقبماندگی هیچ نوع اصلاحی را برنمیتابد و مستلزم تخریب همهجانبه است. اما برخلاف آن، گفتمان توسعهنیافتگی معتقد است که ما حدی از توسعه را پشت سر گذاشتهایم اما در مقایسه با غرب همواره با تأخیر توسعهای مواجهیم. از این رو هر حکومت یا دولتی نسبت به دولت پیش از خود با نگاه انتقادی مواجه است و اعتقاد دارد که سلفش نتوانسته حدی از پیشرفت و توسعه همهجانبه را در کشور نهادینه کند و البته دولت حاکم از نظر خودش تمام مساعیاش را به کار گرفته تا چنین پیشرفتی را سرلوحه کارش قرار دهد. یکی از توابع و نتایج چنین نگرشی به رسمیت نشناختن ساخت و ساز حکومتها و سلسلههای قبلی است. ایرانیان در درازنای تاریخ خود همواره از جنگی به شورشی و از شورش به بحران و از آن به انقلاب و جنگ و از همه به یک حادثه طبیعی مبتلا شده است.