انتشارات قطره منتشر کرد: ابل وقتی بچه بودم، از اینکه بهم می گفتن «دروغ گو» خیلی کفری می شدم. پدرم همیشه می گفت: « حتی اگه زبونت رو با اسفنج بسابی، بوی دروغ هیچ وقت پاک نمی شه.» ماریا چی به سرت اومده، خوزه؟ نمی خوای به من بگی چه خبره؟ خوزه مردم همیشه ازم انتظار دارن بیشتر حرف بزنم، بیشتر از چیزی که بلدم. تو مثل اون ها نیستی. من ازشون نمی خوام چیزی بگن. هرچیزی هم که بگی، هیچ وقت براشون کافی نیست، هیچ وقت براشون کافی نیست. مردم همیشه انتظار دارن بیشتر بگی. مدت ها به لب هات زل می زنن تا بیشتر بگی. تو همیشه فرق داشتی. برای تو همین که من اونجا باشم کافیه، اینکه من اونجا وایستاده باشم. همین که کنار تو وایستاده باشم کافیه.فروشگاه اینترنتی 30بوک