انتشارات نیلوفر منتشر کرد: صورتش را مایل گرفت سمت من:تا حالا شده یکدفعه یک ابر زنبور دور و بَرِ مغزت طواف بکنند؟و آهسته تر از قبل گفت:شاید هم دور و بَرِ قلب ات. می دانی این زنبورها چپ اند؟ تجربه اش را داری؟ارواح مثل زنبورها می آیند دور آدم چرخ می زنند، آدم آن وقت نه می ترسد نه نمی ترسد… دل آدم می گیرد، می دانی آدم که فقط این رگ و پوست و گوشت و خون که نیست، من می گویم نیست، کافی است یکدفعه مریض بشود بیفتد توی رختخواب آن وقت خودش خوب می فهمد که فقط همین گوشت و رگ و پوست نیست، یک چیز دیگه ای هم هست. آن وقت وقتی مُرد، وقتی راضی نبود و مُرد همین یک چیز دیگه می شود زنبور، وای زنبوری که می گردد تا یکی را پیدا بکند، اما کی؟ کی را پیدا می کند؟اولین بار اولین آدم کِی دروغ گفت؟ کِی؟ لابد یک گَله زنبور یک ابر زنبور هجوم آورده بودند به طواف، اما دورِ قلب اش یا دورِ مغزش؟فروشگاه اینترنتی 30بوک