انتشارات کتاب هرمز منتشر کرد:فرار همیشه با صدا نیست. گاهی آرام است؛ مثل صدای نفس کشیدن در نیمه شب، مثل خش خش برگ هایی که زیر پای کسی له می شوند، بی آنکه کسی بداند او به کجا می رود.من فرار کردم؛ نه با دویدن، نه با فریاد، بلکه با سکوت. از خانه ای که دیگر خانه نبود، از نگاهی که دیگر نمی دید، از آغوشی که دیگر نمی پذیرفت.از خاطراتی فرار کردم که مثل خزه به دیوارهای ذهنم چسبیده بودند؛ از صدای دری که هر شب با کوبشی سرد باز می شد، از بوی تلخ قهوه ای که هیچ وقت نوشیده نشد، از عکس هایی که لبخندشان را به زور کشیده بودند…فروشگاه اینترنتی 30بوک