انتشارات واج منتشر کرد: کافه پر شده بود از مهمانانی اسرارآمیز؛ همان قبلی ها هم بودند، این بار هفت نفر و سرِ همان میز. داشتند توی صفحۀ زرد و سیاهی شطرنج بازی می کردند. نگاهم کشیده شد به بقیه. وای خدایا تمام تابلوهای کافه خالی شده بودند و همگی پشت میزها نشسته بودند؛ دختر کولی، ونسان ونگوک و مونالیزا که با همان لبخند سرد و نگاه بیحالت به من خیره شده بود. ژوکر از پشت میز به سرعت بلند شد...فروشگاه اینترنتی 30بوک