انتشارات خزه منتشر کرد: شادی، کوچنده است، دیر که برسی و ببینی اش، بساط را جمع کرده و رفته در جایی دیگر... تلخی، سیاهیِ سنگینِ رسوبیدن و جاگیر شدن را می طلبد، وقتی ببیند جانی به ورودش راه داده، بفرما را رد نمی کند، آرام می خزد و جا می گیرد و مثل مهمان های ناخوانده ی قدیم در شب – که شمردن تعدادشان که از در می گذرند و بیشتر از آنی هستند که صاحب خانه فکرش را می کرد، هول به دل میزبان می اندازد- همه ی دستش را ناگهان رو نمی کند؛ سرِ صبر و حوصله، اتاق به اتاق می گردد و جُل و پلاس پهن می کند به ماندن، تا وقتی آدم به خودش می آید و می بیند حتی نفسی هم که از سینه بیرون می دهد، تلخ و تیره و سنگین است.فروشگاه اینترنتی 30بوک