انتشارات سوره مهر منتشر کرد: آقا سید چند شب قبل از رفتنم داستان مردی رو تعریف کرد که زمان پیامبر زندگی می کرده و پیامبر رو خیلی دوست داشته زکات می داده و دست فقرا رو می گرفته؛ ولی تو کاخ کفار کار می کرده و شمشیر می زده یک شب که میخوابه روحش دچار عذاب میشه و از خواب میپره پنهانی میره دیدن پیامبر و میگه که در خواب دیدم لبه چاهی در حال افتادنم شما من رو می بینید و نگرانم هستید؛ ولی دستم رو نمی گیرید. پیامبر گریه میکنه و میگه به خدا قسم که من همیشه نگران امثال تو هستم. در روز قیامت وقتی شما عذاب می کشید من نمیتونم کاری براتون بکنم شما از ظلم و گناه کفار خبر دارید؛ ولی به خاطر مال دنیا در خدمتشون هستید تا بیشتر ظلم کنن.فروشگاه اینترنتی 30بوک