انتشارات هفت اقلیم هنر منتشر کرد: یک بار با معصومه رفتیم سر خاک فروغ و شمعی روی سنگ قبرش روشن کردیم معصومه شاخ و برگ و آت و آشغال قبر را جمع کرد و چهارزانو روی قبر نشست شعر خواند روی سنگ قبرش شعری بود که دلم را از غم و تنهایی پر کرد نوشته بوداگر به خانه من آمدی برای من / ای مهربان چراغ بیار ... هم آن و هم شعرهایی که معصومه خواند، حالم را خراب کرد و مجبور شدم دو - سه سیگار پشت سر هم بکشم و میان قبرها قدم بزنم و به اسم مرده ها نگاه کنم سنشان را از تاریخ تولد و مرگشان در بیاورم با خودم فکر کردم من چند سالگی می میرم؟فروشگاه اینترنتی 30بوک