انتشارات وزان منتشر کرد: میان انسان و طبیعت همیشه ستیزی برقرار است. انسان برای یافتن پاسخ های بنیادینش منبعی جز جهان اطرافش نداشته و ندارد پس سؤال خود را با وجودی جز جهان هستی نمی تواند در میان بگذارد. در مقابل دنیای ما و طبیعت سکوت بی معنایش را هیچ گاه نشکسته و جوابی به بشر نمی دهد. حال چه می توان کرد؟ خلأ ما را دربرگرفته و معنا را خواهیم باخت. احساس پوچی ما را در برمی گیرد و گریزی از آن نیست. سرشت ماست که اگر حقیقتی را عمیقاً بجوید تا بدان دست نیابد آرام نخواهد گرفت. اگر آن که دوستش داریم روزی تصمیم بگیرد بی دلیل ترکمان کند و دلیلش را به ما نگوید چه قدر رنج خواهیم برد؟ برای دانستن دلیلِ آن تا به کجا حاضریم به دنبالش برویم؟ این مثالی زمینی و قرادادی ست بین جوامع بشری حتی در خُردترین حالت ممکن. چه رسد به معنای زندگی که کسی جوابی برای آن ندارد. این ناامیدی بشر را به قهقرا می برد. عده ای در گودالِ پوچی دست به خودکشی زدند و عده خودکشیِ فلسفیِ کردند. همیشه پاک کردن صورت مسئله از حل آن راحت تر است. انسان مدرن و پست مدرن امروز سرگرم تر از این حرف هاست اما دیریازود سؤالات بی جواب به جانش خواهد افتاد. شاید بتواند خود را به خوش خیالی و فراموشی بزند؛ اما تا چه زمان؟در قصه ی ما هر کدام از اعضای خانواده به طریقی جواب سؤال را در زندگی خود خواهند یافت. اما پاسخ درست کدام است؟ «آلبر کامو» در فلسفه ی ابزردیسم خود راهکار را یا دست کم بهترین راهکار را برایمان شرح داده است. همه ی ما «سیزیف» هستیم و «سیزیف» خواهیم ماند. اما این که زورِمان برایِ بالابردن صخره از کوه تا چه اندازه باشد و از کدام زاویه معنا جو باشیم بماند برای حالِ دلمان که تنها خود از آن آگاه خواهیم بود. لحظه به لحظه و نفَس به نفَس.فروشگاه اینترنتی 30بوک