انتشارات ايهام منتشر کرد :هنوز آسمان تاریک بود. هنوز هوا مه داشت. صدای برخورد موج های آب با ساحـل شنی و غلتیـدن و فروافتادن موج های کوچک و بزرگ به گوش می رسید.دریا یک باره حمله می کرد و باز پا پس می کشید. کف به دهان می آورد و خستگی ناپذیر و یک نفس می جنگید و می جنگید. مصطفـی رفته بود. دورتـرها تختـه پـاره ای کنـار دریــا به چشـم می آمد. در این نزدیک و در همهمۀ آب دریا و ساحل، پسرکی تنها با تیشرتی قرمز و شلوارک سورمه ای، صورت بر شن های ساحل داشت و لب هایش به کبودی می زد.فروشگاه اینترنتی 30 بوک