گندم با کوله باری سنگین از خاطره، از وطن و عشقی که تمام عمر بهایش را داده دور شده. در زمان بازگشت، با حفره ای خالی از زندگی اش روبه رو می شود. او از سمت پدربزرگ انتخاب شده تا با شریک جدید روبه رو شود و میراث خاندانش را حفظ کند اما دیدار با شریک جدید کاری، تمام گذشته و ترس هایش را از تاریک خانه ذهنش بیرون می کشد… گندم حالا باید مقابل تمام هیولاهای ذهنی اش بایستد تا بتواند زندگی و عشق و آرامشش را نجات دهد.