رمان قصه ی زنی به نام توکی را روایت می کند که اصالتا سرخپوست است و با حکمی ظالمانه به شصت سال زندان محکوم شده است. معلم سابقش گاهی برای او کتاب می فرستد و توکی یک روز لغت نامه ای دریافت می کند که معلم روی آن جمله ای نوشته است: «این کتابی است که می خواهم روزی آن را با خود به جزیره ی تنهایی ام ببرم.» همین جمله و این کتاب برای توکی منبعی پایان ناپذیر است که او را بیش از پیش به دنیای کتاب ها وصل می کند و عاشق کتاب خواندن می شود. او با استفاده از آزادی مشروط از زندان بیرون می آید (همزمان با آغاز دوره ی شیوع کرونا در سال ۲۰۱۹) و طی دو سال در یک کتاب فروشی در شهر مینیاپولیس مشغول به کار می شود. این کتاب فروشی یک مشتری وفادار داشته که اخیرا بر اثر کرونا درگذشته است و توکی با روح او وارد ارتباط می شود. این ارتباط از یک طرف سفری ست به ریشه های سرخپوستان آمریکا و از طرف دیگر، وضعیت این بومیان را در دنیای امروز توصیف می کند که بر اثر همه گیری به بن بست رسیده اند اما همچنان درگیر نژادپرستی هستند.