ایام کریسمس است و قاتلی زنجیره ای، اندام های اجساد را در سراسر کامبریا رها می کند و پیامی عجیب در هر صحنه ی جرم باقی می گذارد: #BSC6. با اعزام گروه تحقیق، کارآگاه واشینگتن پو و تیلی بردشاو، از واحد جرائم ملی با پرونده ای مواجه می شوند که ابداً با عقل جور درنمی آید: چرا تعدادی از قربانی ها بعد از مصرف داروی بیهوشی کشته شده و بقیه با تحمل عذابی وحشتناک به قتل رسیده بودند؟ چرا تنها مظنون پرونده، کشتاری را که برایش دلیل و مدرک داشتند گردن نمی گرفت و به ارتکاب اعمالی اعتراف می کرد که روح شان هم از آن ها خبر نداشت؟ و چرا هر سه قربانی، سه سال قبل، هم زمان دو هفته از محل کار مرخصی گرفته بودند؟ با تماس تلفنی یک مأمور زن توبیخ شده از اداره ی اف بی آی، پرونده وارد فاز خطرناک تری می شود. آن زن ابداً فکر نمی کند پو، با قاتلی زنجیره ای طرف باشد. از نظر وی، پو با آدمی فوق العاده خطرناک تر سروکار دارد: مردی که خود را مجموعه دار می خواند. و هیچ چیز هیچ وقت مثل قبل نخواهد شد…