ری برسیه در «نیستی از بند رسته: روشنگری و انقراض» نیهیلیسم را به فراسوی نوعی حال وهوای وجودی یا تشخیصی فرهنگی می راند و آن را به مواجهه ای بی رحمانه با تضمنات علم تبدیل می کند. اندیشه دیگر معبدی مقدس و حفاظت شده در برابر انقراض و بی معنایی یا بی تفاوتی و انهدام کیهانی نیست بلکه هوش تبدیل به همان مکانیسمی می شود که از طریق آن کیهان حقیقت نابودگر خود را کشف می کند. در برابر فلسفه هایی که در پی تسکینی در حیات، عواطف یا پدیدارشناسی می گردند، یا در برابر هاله ی مقدس تجربه ی انسانی، برسیه بر این تأکید دارد که انهدام و امحا درون خود ساخت واقعیت حک شده اند. پس فلسفه باید دست از میل به دلداری دادن بردارد و در عوض از منظر کیهانی بیندیشد که نسبت به اندیشه، ارزش و کوشش انسانی بی تفاوت است ــــــ عقلانیتی سرد که در آن مرگ معنا نه به فاجعه ای برای اندیشه بلکه به راه رهایی آن از وهم تبدیل می شود. کتاب برسیه نقطه ی عطفی است در تفکر معاصر غربی که از قله هایی چون نیچه، هایدگر، دلوز، میسو، بودریار، لیوتار و لند عبور کرده است. برسیه نیهیلیسم را همچون رهایی از تعصبات انسانی و تبدیل کل هستی به دستاویزی برای هوشی ناشناخته می نگرد، همچون فرصتی نظری که در آن ما با مرگ خود و ظهور هیولاوار امر مصنوعی هم دست می شویم به جای آنکه بر زوال سنت یا انحطاط انسان مویه کنیم.