تفسیرهای متعددی از دین عرضه شده است. این تفسیرها یا طبیعت گرایانه اند، که دین را پدیده ای صرفاً انسانی تلقی می کنند؛ یا اگر دینی باشند، درون چهارچوب «ایمان» شکل گرفته اند و همه ی سنت های دینی را با ملاک های یک دین خاص تفسیر کرده اند. جان هیک، در تفسیری از دین که بسیاری از محققان آن را مهم ترین کتاب او دانسته اند، می کوشد «تفسیری دینی» از دین عرضه کند. در این مسیر، او نمی خواهد نشان دهد که روایت های طبیعت گرا برخطا هستند. او می پذیرد که براساس این روایت ها، دین واکنشی است که انسان، در مقام حیوانی که درون نظامی زیستی زندگی می کند، سامان داده تا با فشارهای ناشی از موقعیت خاص انسانی خود مواجه شود. اما، از سوی دیگر، او نشان می دهد که می توان ادیان مختلف را در حکم پاسخ های گوناگون انسان به امر متعالی دانست، بدین ترتیب، او دین را هم زمان به دو شیوه ی دینی و علمی می فهمد. او می کوشد فرضیه ای جامع بنا کند که داده ها و نظریه های علوم انسانی درباره ی دین را در خود جای دهد، اما آن ها را برای نشان دادن این نکته به کار گیرد که چگونه پاسخ انسان به امر متعالی اَشکالِ متعدد حیرت انگیزی به خود گرفته است.