سهراب سپهری از انگشت شمار شاعران شاخصِ معاصر است که شعرهایش اقبالی بلند میان خواص و عوام داشته است. پس از او بسیاری شاعران به تقلید از او در خوش بینانه ترین حالت شعرهایی میان مایه سرودند و منتشر کردند، اما هیچ یک به پایه ی شعری و نگاه او نرسیدند. در نقاشی نیز چنین بوده است؛ تنی چند به شیوه ی او با رنگ های محدود و طرح های سیالِ چینی وار نقاشی کشیدند و سلسله ی درازآهنگی از نقاشان جوان، شیفته ی رسم و روش او بودند و البته اثری خلق نکردند که دست کم همتای آثار او باشد. کتاب پیش رو با نوشته ها، گفتارها و اظهاراتی کوتاه و بلند از منتقدان، نویسندگان، شاعران و هنرمندانی نام آشنا چون احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سیمین دانشور، شاهرخ مسکوب، نصرت رحمانی، مرتضی ممیز، جواد مجابی، علیرضا طبایی، اسماعیل حاکمی، داریوش آشوری، اسماعیل نوری علاء و …در پی یافتن پاسخی به پرسش هایی از این قبیل است: چرا از میان شاعرانی که از طبیعت می گویند، از شهر گریزی دم می زنند و هریک به نحوی کباده ی عرفان و درون تابی می کشند تنها سپهری بر قله ایستاده است؟