ما خود را ادراک می کنیم، مرزهای بودنمان را، دیگری های انسانی و ناانسانی را، کنش ها و واکنش هایمان با آن ها را. ما می خواهیم، ناچار می شویم، تصمیم می گیریم، دست به کنش می زنیم تا مسیرهایی در جهان بسازیم برای دست یافتن به خواسته هایمان و به اهدافمان. تمامی این فرایندهای شناختی، عاطفی، حسی-ادراکی و زیباشناختی، معنا را شکل می دهند. اما این معناها در خلاء نیستند. وجود انسانی ما در زمان جاری است، خود را به آینده فرا می افکند تا مسیر زندگی را پیش برد، و همچنین در فضاست که انسان به کنش و تعامل با جهان دست می زند، رد خود را بر فضا می گذارد، فضا را خم می کند، برمی سازد و فرو می ریزد تا زندگی را فرم دهد، تا امکاناتی برای جریان زندگی فراهم آورد. بدین ترتیب فضای زیست انسان، به عنوان امری در زمان شکل یافته، حامل معناست و ما با مطالعه ی آن می توانیم زندگی انسان (فردی و جمعی) را مطالعه کنیم. بدین ترتیب، هم برای شناخت جوامع انسانی (بُعد هرمنوتیک)، و هم برای یاری کردن جامعه ی مورد نظر در بهبود جریان های زندگی و دست یافتن به اهداف (بُعد راهبردی)، نشانه معناشناسی فضای زیست انسانی (به ویژه فضای شهری و معماری که اشکال بسیار پیچیده ی فضای زیست می باشند) اهمیت قابل ملاحظه ای دارد. ما بدون فضا ناقص هستیم. ما در فضا و مکان و با فضا و مکان معنا می دهیم. چه این معناها پیچیده و گسترده و چه ساده باشند، نیاز به کشف آن ها هست. در این کتاب ما معنای انسان در گرو فضا و مکان را درمی یابیم.